به ياد مشيری

چنان فشرده شب تيره‌ پا که پنداری

هزار سال٬ بدين حال باز می‌ماند

به هيچ گوشه‌ای از چهارسوی اين مرداب

خروس آيه‌ آرامشی نمی‌خواند

چه انتظار سياهی٬

                            سپيده می‌داند؟

/ 2 نظر / 3 بازدید
kashkali

برای احمد ما که ننوشتی؟ نوشتی؟ ولی خيلی به دلم نشست خستم

امیرحسین

راستش برای حال اون شب خودم نوشته بودم.