طلسم نوشتن

برای بعدش هیچ فکری نکرده بودم. فقط منتظر رسیدنش بودم. وقتی که رسید دیگه برنامه‌ای نداشتم. حالا هم که این جاست نمی‌دونم باهاش چی کار کنم.

دیگه آرزو نیست. جلو چشمامه. ولی حتی نمی‌بینمش دیگه. احتمالن حوصله‌اش رو هم ندارم.

آرزو: امیدوارم به آرزوهات نرسی شاید خوش‌بخت بشی!

تاریخ: یه شب تکراری

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
حسین

سلام دوست خوبم وب خوبی داری برات ارزو میکنم موفق بشی و میدونم که موفق میشی از راه دور میبوسمت راستی اگه دوست داشتی به ما هم سر بزن واگر از وب ما هم خوشت اومد رو تبلیغات ما کلیک کن

كويريات

همیشه اینجوریه... همه کارا واسه اتفاقه و وقتی افتاد هیچ کس کاری نداره با اتفاق بکنه! باید یه اتفاق تازه ساخت یه انتظار تازه!